داشت. او در عين حال تاحدي مخالف فقهاي مسيحي بود و ميخواست از حقوق مدني در
برابر قدرت كليسا دفاع كند. نويسندگان قديم پاپ و امپراتور را به خورشيد وماه
تشبيه كرده بودند؛ چينو ميخواست اين تشبيه را معكوس كند؛ امپراتور خورشيد است
و قدرتش را بدون واسطه از خدا ميگيرد.1
او با دانته و پترارك روابطي دوستانه داشت و هردو اشعاري در ستايش او سرودهاند. خود بهعنوان شاعر شهرتي داشت و از نمايندگان برجستهٴ ((شعر سبك نو)) بود. عشقش به سِلواجا وِرجولزي پيستويايي، مانند عشق دانته به بئاتريچه، شهرتي ابدي يافته است.
او در اواخر سال 1336 يا در سال 1337 در پيستويا وفات يافت. آرامگاه زيبايش در پيستويا بهدست جلينو دي نزه به نقش برجستهاي آراسته شده كه او را در حال تدريس حقوق نشان ميدهد.
جـووانـي دانـدريـا
جوواني داندريا2 (جواني پسر آندريا). فقيه مشهور مسيحي ايتاليايي معروف به ((رئيس المجتهدين فتاوي))، اندكي پس از سال 1270 در يكي از روستاهاي درهٴ موجلو در ناحيهٴ فلورانس زاده شد، ولي عمرش يكسره در بولونيا گذشت و در آنجا به تحصيل و تدريس پرداخت،3 تا در 7 ژوئيهٴ سال 1348 از طاعون مرد. در كليساي دومينيكي به خاك سپرده شد و هنوز بناي يادبودي زيبا در آنجا به نام اوست.
او از سال 1302 به بعد به تدريس حقوق شرع (فقه مسيحي)، توضيح فتاوي گراتيان4
و ساير بخشهاي مجموعهٴ فقه مسيحي پرداخت. شوراي شهر بولونيا مأموريتهاي
سياسي متعددي را برعهدهٴ وي گذاشت. يكي از اين مأموريتها در سال 1328 نزد
پاپ يوحناي بيست و دوم، كه بهويژه درخور يادآوري است، زيرا هواداران
امپراتور در نزديكي پاويا بر او تاختند و بيست ماه او را در اسارت خود نگه
داشتند. بهعلت شهرتش داستانهاي گوناگوني دربارهاش گفته شده است. پترارك با
وي مكاتبه داشت. در يكي از نامههايش خودبيني و جهل جوواني را سرزنش ميكند.5
پاپ يوحناي بيست و دوم فتوايي برضد كيمياگران و ساير دغلبازان صادر كرده بود. الدرادو نسبت به كيمياگري نظري مساعد ابراز كرد، كه جوواني داندريا استدلالهاي الدرادو رابدون ذكر